لسان الملك سپهر

249

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

پدر لبيد باشد و او را ربيع المقترين لقب بود . چهارم : معاويه كه او را معود الحكام مىگفتند : پنجم : عبيدة الوضاح ، و او ام البنين الاربعه گفت براى رعايت شعر ارجوزه . بالجمله چون لبيد اين شعر بخواند و بازنمود كه ربيع را در مقعد مرض برص است و با انگشتان خود الم آن را فرودنشاند و اينك با ملك دست در كاسه دارد . نعمان را سخت زشت آمد و به دنبال چشم به سوى ربيع نگريست و گفت : آيا تو چنين باشى . اف بر اين طعام كه در چشم من پليد ساختى و دست از خوردن بازداشت . ربيع سوگند ياد كرد به لات و عزّى كه لبيد به كذب سخن كند ، من اين كارها با مادر او كرده‌ام . لبيد گفت : راست‌گوئى چون مادر من نيز از قبيلهء عبسيين است و دور نيست كه چنين باشد . در اين وقت نعمان آن جمله را رخصت انصراف داد و بفرمود ديگر باره خيمه از بهر ابو البراء راست كردند و آن نزل مقطوع را مقرر داشتند . و از آن سوى چون ربيع به مسكن خويش شد نعمان دو چندان آنچه به دو بذل مىكرد به سوى او فرستاد و پيام داد كه برخيز و به خانهء خويش بشتاب كه مرا با تو امكان مصاحبت باقى نماند . ربيع ناچار به اراضى خويش شد و اين شعرها گفته به نعمان فرستاد : بيت لئن رحلت ركابى انّ لى سعة * ما مثلها سعة عرضا و لا طولا و لو جمعت بنى لخم باسرهم * ماؤازنوا ريشة من ريش « 1 » سمويلا « 2 » فابرق بارضك يا نعمان متّكئا * مع النّطاسىّ طورا و ابن توقيلا « 3 » و پيام داد كه اگر چه جهان بر من تنگ نيست اما من از مملكت تو بيرون نشوم تا كس بفرستى و مرا احتياط كنند و معلوم كنى كه لبيد به كذب سخن راند و بهتان بر من بست . نعمان در جواب نوشت كه : بيت شرّد برحلك عنّى حيث شئت و لا * تكثر علىّ ودع عنك الأباطيلا قد قيل ذلك ان حقا و ان كذبا * فما اعتذارك من شىء اذا قيلا

--> ( 1 ) . ريش پر مرغ . ( 2 ) . سمويل نام يكى از اجداد ربيع است . ( 3 ) . نطاس و ابن توقيل دو تن غلام رومى بودند كه ملازمت نعمان داشتند .